غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

594

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

محمد امير خان مبلغهاى كلى از وى گرفته بود از جانب دار السلطنهء هراة بدرگاه عالمپناه رسيدند و آغاز دادخواهى نموده خون آن سيد شهيد را طلبيدند لاجرم پادشاه دين‌پناه در روز جمعه بيست و ششم رجب در مقام او جان نو بر تخت عدالت نشسته همت عالى بپرسش آنقضيه گماشت و چون امير خان بواسطهء شدت مرض مجال حركت نداشت حجاب بارگاه سپهر اشتباه پيراحمد بيك و هدايت بيك و خواجه عليجان و مولانا نظام الدين احمد طبسى و قاسم مهردار و خواجه عنايت اللّه كه رتق‌وفتق و قطع و فصل مهمات خراسان تعلق بديشان ميداشت بديوان يرغو حاضر گردانيدند و امير خسرو و امير زين الدين على كيفيت ظلمى را كه نسبت به سيد شهيد سعيد وقوع يافته بود مشروح معروض داشته پادشاه نصفت پناه كما ينبغى بغور آن قضيه رسيد و مضمون ( يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً ) شامل حال مخصوصان امير خان گشته نزد نواب كامياب بتحقيق پيوست كه آنجماعت بنابر اعراض دنيويه امير خان را بر شهادت آنسيد صاحب سعادت اغوا كرده بوده‌اند و اكثر جهات آنحضرت و مصاحبان و ملازمانش را جهة خاصهء خود تصرف نموده‌اند لاجرم حكم همايون از مكمن عدالت روزافزون بمؤاخذهء آنجماعت و استرداد اموالى كه از هركس گرفته بودند صدور يافت و بمقتضاى كلام معجزنشان ( قد خاب من حمل ظلما ) همهء ايشان بسلاسل و اغلال مقيد گشتند و محصلى آن گروه بملازمان ابراهيم سلطان رجوع شده مبلغ كلى بحصول پيوسته از آن جمله موازى سيصد تومان بامير خسرو و امير زرين الدين على و بعضى ديگر از مردم هراة كه امير خان جهات ايشان را بتعدى گرفته بود متعلق گشت و همدران ايام مرض امير خان اشتداد تمام يافته در شب يكشنبه دوازدهم شعبان نقد جان بقابض ارواح سپرد و مظلمهء خون آن سيد عالم فاضل را بعالم آخرت برد ( فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ) مثنوى خدائى كه عرش برين گاه اوست * سر سركشان خاك درگاه اوست چنين كرد تقدير روز الست * كه هركس كه بد كرد از بد نرست بدانديش را نيك نايد به پيش * دل بدكنش هست پيوسته ريش مينديش بد تا نيفتى ز پاى * اگر خيرخواهى بنيكى گراى القصه چون امير خان بدار جزا انتقال نمود و نواب او آنچه بظلم از هركس گرفته بودند بيمن اهتمام خدام ابراهيم سلطان فرود آوردند پادشاه مرحمت‌پناه رقم عفو بر جرايد ساير جرايم ايشان كشيد و امير خسرو را بانعام خلع فاخره و سيورغالات وافره راضى و شاكر ساخته به طرف هراة بازگردانيد و شاه صاحب‌تائيد بقيهء ايام تابستان در ييلاقات آذربايجان روزگار دولت آثار بعيش و خرمى مصروف داشت و چون هوا آغاز دم‌سردى نمود به تبريز مراجعت فرموده همت بر انجاح ملتمسات خلايق گماشت ( و الحمد للّه على افضاله و الصلاة على النبى و آله ) .